آخرین پست قبل ازتولد دوسالگیه عسلای مامان ...
یکسال دیگه هم گذشت و شما کوچولوهای من بزرگتر شدید
باورم نمیشه انگار همین دیروز بود...
یه روز سرد و برفی زمستونی
روزی که مامان شدم ... لحظه ای که امیر عباس و ارغوانم رو
برای بار اول بغل کردم ... چه حسی داشتم ...
با اون همه درد و رنج بعد از عمل ...
عمق شادی و خوشبختی رو اونجا درک کردم ...
خدایا شکررررررررررررررررررت
چند روز دیگه تولد دوسالگیه گلهای زیبای مامانه

اینم عکسای 24 ماهگیتون قبل از تولد
پارک مهرگان و یک جمعه بسیار زیبا
و گرم زمستونی 17-11-93












تولد ثنا جون
یکشنبه 19 بهمن تولد ثنا کوچولو بود و مامان چون تنها بود و کمک نداشت و
راه هم دور بود واز همه مهمتر اینکه
امیرعباس تو ماشین بدون کمک واینمیسته ...
با ارغوان دوتایی رفتیم 






اینم ثنا کوچولو در حال گریه کردن و تعجب ارغوان جونی




مرکز خرید تیراژه 2 و شهر بازی







اینم داستان نهار خوردن شما وروجکها


پارک نمیدونم کجا ...
روز جمعه رفتیم مراسم ختم یکی از اقوام بابا علی و بعد
طبق معمول همیشه شما چشمتون به یه پارک خورد و
.....








ماجرای شب ولنتاین
شب ولنتاین مامان تصمیم گرفت که یه میز شام ولنتانی برا بابا امیر بچینه
خلاصه با تموم اذیت ها و شیطنت های شما تونستم کارهامو انجام بدم
که صدای زنگ تلفن اومد ...
بابا امیر بود و با صدای ناراحت اطلاع داد که ماشینش رو از جلو در شرکت
دزدیدن ... بعد از چند ساعت تو کلانتری بودن و بدو بدو خسته و کوفته
رسید خونه و میز شام مامان ...
عجب شبی بود ...
خدا رو شکر فردا از کلانتری زنگ زدن و گفتن که پیدا شده ولی
کلی از لوازمش رو برداشته بودن ...
اینم قیافه بابا امیر دزد زده ...



الهی که همیشه دلاتون شاد و لباتون خندون باشه



آخرین پست قبل ازتولد دوسالگیه عسلای مامان ... 


















